تبليغاتX
همه ذرات وجودم آزاد/همه ذرات وجودم فریاد

مطالبی که این جا نوشتم مختصری درباره فیزیک ویولن است و بیشتر درباره نقش بدنه ی ساز در تولید صدا است.

امیدوارم از مطالب خوشتون بیاد.

ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 8:51 توسط مهرناز |

آنچه می جویی تویی و آنچه می خواهی تویی

  پس ز تو تا آنچه گم کردی ره بسیار نیست

                                                             عطار

 

دارم می رم مسافرت.واسه استراحت یا همون علافیپنج شنبه بر می گردم.

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 17:34 توسط مهرناز |

خب بالاخره اين پروژه ما هم تموم شد!!!در واقع تازه تابستون ما شروع شد.!!!الان فرستادمش واسه دفتر انجمن فيزيك ايران.حالا ديگه بايد تا شهريور منتظر باشم ببينم پذيرفته مي شه يا نه.ولي اميدوارم اون همه زحمت يه نتيجه اي داشته باشه.

بعد از همه اين حرفا بايد برم سراغ تابستون:

كلاس زبان كه هميشه ثابته.الان چند جلسه اي ازش گذشته ولي ما هميشه جلسه هاي اول سر زمان و تاريخ كلاس با هم دعوا داريم(ما بچه ها با معلم)و هنوز درس رو شروع نكرده.

كلاس حسابان هم دو جلسه در هفته داريم كه بايد واسه3-2جلسه پيش 100تا تست مي زديم.من هم نرفتم تا تست ها رو معلم بپرسه و امتحان بگيره ولي مثله اينكه دست من رو خونده و هنوز تست ها رو از بچه ها نپرسيده.

يادم مي ياد اون قديما،همون موقع نمايشگاه كتاب،من قرار بود تابستون واسه المپياد فيزيك بخونم.البته خيلي خوب يادم نمي ياد قضيه چي بود.ولي خب اينجوري به نظر مي رسه كه من يه عالمه كتاب بار كردم از تهران آوردم كه تابستون بخونم.ولي خب من كه چيزي يادم نمي ياد.اينم از المپياد فيزيك.

 اينم از شغل شريف وبلاگ نويسي كه من دارم سعي مي كنم به نحو احسن انجام بدم.هر چند چندان مطمئن نيستم.

واسه ويولنم هم بايد برم يه سي دي آموزشي پيدا كنم.نمي خوام اين يكي رو ديگه كلاس برم. چيزايه مقدماتي رو رفتم كلاس مي دونم(پارسال)حالا مي خوام خودم تمرين كنم.

كلاس آموزش رانندگي كه هم از وقتي كه يادم مي ياد دارم ميرم.هر بار جلسه اول ميرم مربي مي گه تمرين كن جلسه بعدي بيا.ولي اين كه تمرين كنم......

اينم از برنامه هاي تابستون ما

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 6:9 توسط مهرناز |

پارادوكس ها

آنچه كه تناقض آميز، باورنكردني يا خلاف انتظار و شهود ماست. آنچه به نظر درست مي رسد ولي غلط است ، به نظر غلط مي رسد ولي درست است ، يا به نظر غلط مي رسد و واقعا” غلط است...

ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 6:51 توسط مهرناز |

مبارزه هر قدر صعب،

 صعود را ادامه بده،

شايد؛

قله تنها در يك قدمي تو باشد.

                                            دياناوست ليك

 

اين به من نيرو مي ده.وقتي كه نااميد مي شم اين چند خط رو مي خونم و دوباره كارم رو شروع مي كنم

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 15:29 توسط مهرناز |

آغاز چه زیباست و چه زیباتر آغازی که سرانجامش راهی ست به سوی خوشبختی انسان.

و این آغاز.....

امیدوارم این آغاز نیز راهی باشد به سوی خوشبختی من و تو!!!

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 9:45 توسط مهرناز |