|
|
|
یادداشت های من |
|
1-کارای حج درست شد.خدا بخواد 5تیر عازمیم. 2-می گن باراول که کعبه رو ببینی هر آرزویی که بکنی برآورده میشه.یکی از دوستان می فرمود بگو خدایا 100آرزو بعدی من رو برآورده کن تا دستت واسه آرزو یه خرده باز باشه ۳-پرسپولیس قهرمان شد! ۴-هیچی یووه نمی شه! 5-نزدیک امتحان نهایی باید بخونم 6-میخوام تو امتحانام دیگه آن نشم و گوشی رو خاموش کنم.(می خوام!!) 7-همین!
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 21:26 توسط مهرناز
|
امروز مربی پرورشی اومد سر کلاس گفت کی گذرنامه داره؟منم هیچی نگفتم اما نجمه اصرار داشت که واسه حج(عمره دانش آموزی) می خوان.آخه 2تا از پیش دانشگاهیا نمی تونستن برن و انصراف داده بودن.زنگ تفریح رفتم به معلم گرام پرورشی گفتم من دارم اما انفرادی نیس.گفت باشه حالا ببینیم ی میشه. کلی زنگ زدن این طرف و اون طرف آخرش گفتن احتمالا درست میشه.اگه درست بشه تیرماه دیگه عازم سفرم!! من سال پیش واسه عمره دانش آموزی اسم نوشتم اما اسم تو قرعه کشی در نیومد، ناراحت شدم چون خیلی دلم می خواست برم.اما امسال اسم ننوشتم.گفتم کنکور و این حرفا دیگه بیخیالش رفت دیگه واسه عمره دانشجویی.نجمه اسمش رو نوشت.من خیلی دعواش کردم.گفتم ما امسال کنکور داریم و کنکور خیلی مهمه و از این حرفا.نجمه هم گفت اسم من که در نمیاد از تو قرعه کشی، شانس که ندارم هویج! اما شانسش هم خیلی هویج نبود!چون اسمش تو قرعه کشی دراومد و حالا هم من.... نمی دونم خدا چه حسابی کرده.من؟؟!!...خیلیا هستن که نماز شب می خونن،خیلیا هستن که نماز اول وقت می خونن و من.... نمی دونم چرا من رو انتخاب کرده...هر چند هنوز هیچی معلوم نیست اما الان واقعا خوشحالم و دلم می خواد کارام درست بشه و برم...بی خیال کنکور..برو حال کن بابا!
و اما نمایشگاه کتاب: از سال پیش بهتر بود اما نمی دونم چرا من حوصله چرخیدن و گشتن نداشتم! صبح توی غرفه ناشران آموزشی بودم و عصر ناشران عمومی و کتب لاتین(که چقدر من خریدم و چقدر لاتین می خونم!! کتابای درسی رو پست کردم تا دیرتر به دستم برسه و شاید اصلا نرسیدن و ندیدمشون(آخ جون!) اما کتابای غیر درسی رو با خودم آوردم.چند تا انتشارات رفتم و هرچی خوشم اومد خریدم: هنوز در سفرم، شعرها و یادداشت های منشر نشد از سهراب سپهری دیوار، ژان پل سارتر، ترجمه صادق هدایت داستان زندگی و پژوهش های استیون هاوکینگ لیزر، تکنولوژی جدید نور آبشوران و از این ولایت، علی اشرف درویشیان ساعت شوم،گابریل گارسیا مارکز، ترجمه احود گلشیری 25دقیقه مهلت!، شل سیلور استاین هیاهو برای هیچ و اتللو، ویلیام شکسپیر مسخ، فرانتس کافکا، ترجمه صادق هدایت(دنبال کتابای کافکا گشتم اما فقط همین یکی رو پیدا کردم) تنگنا و گل آتشین، محمود دولت آبادی.این 2تاآخری رو بهم هدیه دادن! و نیمه پنهان ماه،حمید باکری به روایت همسر شهید که شکوفه واسم خرید.
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:8 توسط مهرناز
|
روزی در خانقاه همه علما، شیوخ، عرفا، حکما، امرا و عیان حاضر بودند.هر یک در علوم و فنون سخن می گفتند و بحث می کردند الا شمس و مولانا. هنگامی که بحث بالا گرفت و گرمی خود را یافت ناگاه شمس از جا برخاست و بانگ بر ایشان زد که:«تا کی به اسب بی زین سوار گشته و در میدان می تازید؟تا کی به عصای دیگران تکیه دارید؟این سخنان که می گویید، از حدیث و تفسیر و حکمت و غیره،سخنان مردم آن زمان است که هر یکی در عهد خود بر مسند مردی نشسته بودند و از حالات خود معانی گفتند. و چون مردان این عهد شمایید، اسرار و سخنان شما کو؟»....
+
نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 19:45 توسط مهرناز
|
خببببببببب بالاخره هطلاعیه همایش فیزیک هم اومد! ۵۰۸شهریور، کرمان! شرایط شرکت و پذیرفته شدن گزارش کارها و سایر مسایل مثله سالهای پیش هست. فقط امسال کرمان هست!و امسال وقتی اطلاعیه اومد مکان و زمان رو اعلام کردند اما سالهای قبل یعنی همایش چهاردهم و پانزدهم که من شرکت کردم اعلام نکردند تا زمانی که دعوت نامه ها اومد! خیلی خوب شد چون اگه یه جای دیگه بود امکان اینکه خانواده اجازه بدن خیلی کم بود. هرچند پروژه ما همچنان در دست احداث است! هنوز به مرحله بهره برداری نرسیده که امیدوارم تا قبل از امتحان نهایی برسه. اینم لینک همایش:شانزدهمین گردهمایی دانش آموزی فیزیک ایران
+
نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 18:41 توسط مهرناز
|
|
I may not be the fastest
I may not be the tallest
Or the strongest
I may not be the best
Or the brightest
But one thing I can do better
Than anyone else
That is
To be me