|
|
|
یادداشت های من |
|
روزی در خانقاه همه علما، شیوخ، عرفا، حکما، امرا و عیان حاضر بودند.هر یک در علوم و فنون سخن می گفتند و بحث می کردند الا شمس و مولانا. هنگامی که بحث بالا گرفت و گرمی خود را یافت ناگاه شمس از جا برخاست و بانگ بر ایشان زد که:«تا کی به اسب بی زین سوار گشته و در میدان می تازید؟تا کی به عصای دیگران تکیه دارید؟این سخنان که می گویید، از حدیث و تفسیر و حکمت و غیره،سخنان مردم آن زمان است که هر یکی در عهد خود بر مسند مردی نشسته بودند و از حالات خود معانی گفتند. و چون مردان این عهد شمایید، اسرار و سخنان شما کو؟»....
+
نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 19:45 توسط مهرناز
|
|
I may not be the fastest
I may not be the tallest
Or the strongest
I may not be the best
Or the brightest
But one thing I can do better
Than anyone else
That is
To be me